أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

89

قانون ( فارسى )

اگر بيمارى از مغز است ، به تدريج و كم‌كم مىآيد و هميشگى مىشود . در بيمارى سرسام حقيقى ، علامت پيشرو است و بيمارى بعد از آن آيد . اما در سرسام غير حقيقى ، اندامانى ديگر بيمار مىشوند و بعدا علامت سرسام بروز مىكند . اگر سرسام از جهت حجاب حاجز و ماهيچه‌هاى سينه سرچشمه گيرد ، علامت سرسام قبلا مىآيد و بيمار در حال تنفس دردى سوزن‌كوبى مانند ( ناخس ) در پهلو حس مىكند و روىآورد ذات الجنب پديد آيد و نفس تنگى و نبض اره‌اى و سرفهء خشك ايجاد مىشوند و سرفه بعدا به سرفهء تر تبديل مىشود . و خون با خدو مىآيد . تب هميشگى - كه اكثر گرمى آن در اطراف سينه است - بروز مىكند . و اگر سرسام حقيقى است گرمى بيشتر به اطراف سرمىآيد . سردنده‌هاى نزديك شكم ( شرسوف ) به سوى بالا كشيده مىشوند . در بالاييهاى جمجمه احساس درد پيداست كه همه جاى را در بر نگرفته است ، اين علامتهاى نامبرده دليل قاطع و قوى نيستند . نفس بيمار حالات مختلف دارد . گاهى ناتوان و نامرتب است و گاهى بلند است و بيشتر به كوچكى و ناتوانى مىرسد و گاهى نفس كشيدن به آه كشيدن شبيه است . اما اگر سرسام حقيقى باشد نفس بلندتر و بسيار بلند است . در به هم زدن عقل ، هر دو نوع از سرسام ( حقيقى و غير حقيقى ) دخالت دارند و تفاوت ره در اين است كه در سرسام حقيقى اختلاط عقل پيرو شدت و سبكى تب است . اگر سبب بيمارى سرسام خلطى باشد كه در دهانهء معده گير كرده ، بيمار سوزشى در دهانهء معده حس مىكند و دلش به هم مىآيد و تشنه مىشود و دهانش تلخ است . اگر سرسام از ورمى كه در اندامان ديگر است به وجود آمده از حالت ظاهرى آنها پيداست و اگر ديده نشود اختلاط عقل و سرسام آشكار روى نمىآورد . بايد اين را بدانى ! فصل سوم علامت انواع سرسام حقيقى مىگوييم : اگر سرسام از مادهء خونى به هم آمده ، روىآورده‌هاى ذكر شده همراه خندهء بدون سبب سر برمىزنند ، خون از بينى مىچكد ، نفس بلند است ، چشم پر از اشك و ژفك مىشود ، بىخوابى رخ مىدهد - اما نه به حد افراط - زبان زبر و سرخ رنگ مايل به سياهى و بعدا كاملا سياه مىشود . زبان سنگين مىشود و از سنگينى زبان بيمار از حرف زدن تنبلى مىكند . در حالت تشنج به چيزهاى سرخ خيال مىكند ، رگهاى پيشانى سرخ و چشم پر است . بدون هدف مىنشيند و برمىخيزد . 2 - اگر سرسام از صفراى خالص ايجاد شده ، بيدارى كشيدن زياد ، چشمهاى بسيار خشك ، زبرى شديد زبان ، زبان ، اول زرد و بعدا سياه شود . تب شدت يابد . زياد مىخواهد با دست چشمها را بمالد . چيزهاى زرد در خيال مىآرد . كردار وحشيانه مىكند ، مىخواهد بجنگد و بشوراند . مثل